ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )
216
الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )
كه در حق آن دو انجام داده است دريافت كند ، ولى حسين نپذيرفت و گفت : ثواب اين كار براى من بهتر از اين پولهاست . بار ديگر عبد الله بن سلام ، ارينب را به عقد خود در آورد و با يك ديگر سالهاى زيادى زندگى كردند تا اين كه اجل آنان را از يك ديگر جدا كرد . خداوند ارينب را بر يزيد حرام گردانيده بود . سپاس از آن خداى جهانيان است . وفات معاويه از عتبه بن مسعود نقل كردهاند وقتى كه خبر مرگ معاوية بن ابو سفيان به ما رسيد ، در مسجد بوديم . برخاستيم و نزد ابن عباس رفتيم . عدهاى نزد وى بودند . به ابن عباس گفتم آيا آن خبر را مىدانى ؟ ابن عباس گفت : چه خبرى را ؟ گفتم : اين كه معاويه وفات كرده است . ابن عباس با شنيدن اين خبر مدتى سكوت كرد و پس از آن گفت : كوهى تكان خورد ، آن گاه به طرف پايين متمايل شد . به خدا سوگند ، معاويه همچون كسانى كه پيش از وى بودند نبود و كسى كه پس از وى خواهد آمد نيز همچون معاويه نخواهد بود . ابن عباس به فرستاده خالد بن حكم گفت : سلام مرا به امير برسان و به او بگو ، به خدا سوگند ، در مورد شما هيچ ترسى به خود راه نمىدهيم . هر كارى كه مىخواهى بكن . آن گاه كه مردم آرام گرفتند و راه باز شد نزد تو خواهم آمد و آنچه را كه دوست دارم انجام خواهم داد . مدتى نگذشته بود كه فرستاده خالد بن حكم بار ديگر برگشت و گفت : بايد با ما بيايى . ابن عباس گفت : اگر چنين است مىآيم ، و در ادامه گفت : اگر نزد شما بيايم به شما سودى نمىرسانم و اگر نيايم براى شما ضررى ندارم . فرستادهء خالد بن حكم گفت : آيا با يزيد بيعت مىكنى ، در حالى كه شراب مىنوشد و در ملأ عام مرتكب كارهاى زشت مىشود ؟ ابن عباس گفت : به خدا شما در بيعت يزيد به كندى پيش نمىرويد مگر اين كه مصلوب قريش به دار آويخته شود و آن كسى به جز عبد الله بن زبير نيست . نامهء يزيد به مردم مدينه براى بيعت نافع بن جبير گفته است : وقتى كه معاويه فوت كرد من در شام بودم و يزيد نيز حضور نداشت . معاويه تا زمانى كه يزيد برگردد ، ضحاك بن قيس را به عنوان جانشين خود برگزيده